رمان شانس یا سرنوشت از فاطمه.د

۵۰,۰۰۰ تومان

توضیحات

دانلود رمان شانس یا سرنوشت از فاطمه.د با فرمت‌های pdf، اندروید، آیفون، نسخه اصلی با ویرایش جدید و لینک مستقیم

دیاکو تهرانی، جواهرساز مشهور، پس از سال‌ها دوری از ایران، به اصرار برادرش در یک مهمانی شرکت می‌کند. در اواسط مهمانی، او شاهد تلاش نوید برای اذیت و آزار دختری به نام گیتی می‌شود. دیاکو وارد عمل می‌شود و گیتی را نجات می‌دهد. روز بعد، وقتی به دانشگاه می‌رود، متوجه می‌شود استاد او همان دختری است که در آن شب نجات داده بود.

خلاصه رمان شانس یا سرنوشت

بابا با افتخار شونه هامو گرفت و گفت:خداروشکر میکنم که پسری مثل تو دارم دیاکو هیچوقت ناامیدم نکردی سختی زیاد کشیدی اما کم نیاوردی اگر مادرت اینجا بود بهت افتخار میکرد پسرم. سرمو زیر انداختم و دست بابارو گرفتم که ببوسم ولی نزاشت _نه نه این کارو نکن پسرم سربلندم کردی. +اینجوری نگین بابا اگر شما کمکم نمیکردین و پشتم نبودین من به اینجا نمیرسیدم. _وظیفه پدریمو انجام دادم وقتی پدر شدی میفهمی. لبخندی زدم و دسته گلو از خاله گرفتم و روی میز گذاشتم. +نوید نیومد. خاله نشست روی صندلی و گفت:میرسونه خودشو. همون لحظه در باز شدو داییم با خانوادش اومدن داخل. ابروهام پرید بالا اینااز کجا فهمیدن. _سلام دایی چه عجب ماشمارو دیدیم از یکی دیگه باید بفهمم خواهرزادم برگشته و این دمودستگاهو راه انداخته.

سری تکون دادم و گفتم:سلام دایی. رفتم جلو و باهاش دست دادم. +خوش اومدین بفرمایید. دایی اومد داخل وپشت سرش زنش بااون همه فیس و افاده برای همین زیاد ازش خوشم نمومد. بی ادبی میشد اگر سلام نمیکردم بهش _سلام زندایی. پشت چشمی نازک کرد وگفت:علیک سلام. دخترش اگر اشتباه نکنم اسمش بهاره بود مثلا سربه زیر گفت:سلام پسر عمه +سلام بفرمایید. بعداز اینکه کل مغازه رو با چشماشون خوردن نشستن روی صندلی. بابا لبخندی زدو گفت:چه عجب یادی از ما کردی. دایی پاروی پا انداخت و گفت:والا شما بعداز مرگ خواهرم سرسنگین شدین بعدشم که زن گرفتی و پسرتو فرستادی اونور آبو حاجی حاجی مکه. خاله سرشو زیر انداخت و بابا با همون لبخندش گفت:ما سرسنگین نشدیم کامران جان بعداز مرگ مادر دیاکو نمیتونستیم تهران زندگی کنیم

هم اینکه دیاکو داشت مریض میشد تصمیم گرفتیم بیایم مشهد و اینجا زندگی کنیم. دایی خواست ادامه بده که سریع گفتم:بهتره گذشته رو بیخیال بشید مهم الانه. زندایی با اخم گفت:پدرت اونجوری گذاشت رفت تو نمیتونستی یک خبر از تنها خانواده مادریت بگیری. دستمو مشت کردم وبا نفس عمیقی گفتم:عذر میخوام کوتاهی از من بوده. دایی دستشو روی پای زندایی گذاشت و گفت:حرفشو نزن عزیزم به قول دیاکو گذشته و بیخیال شو. همون لحظه در باز شدو نوید با یک دسته گل بزرگ اومد داخل و گفت:آیی کمرم شکست دیاکو کجا بزارمش. +بزارش روی میز زحمت کشیدی اقانوید! گلو گذاشت روی میزو کمرشو صاف کرد با دیدن ما که نشسته بودیم متعجب گفت:سلام!! بابا لبخندی زدوگفت:نوید پسرمه. زندایی نگاهی به سرتا پای نوید انداخت و گفت:نگفته بودی بچه دار شدی

_نوید پسر خونی من نیست ولی با دیاکو فرقی برام نداره. _اهااا یعنی پسر همسرتون هستن. _بله. نوید اومد سمتمو گفت:با اجازه من با داداشم کار دارم میای یک لحظه. با اجازه ای گفتم و دنبالش از مغازه رفتیم بیرون که با دیدن وانتی که منتظر ایستاده بود و وسایل بادکنک آرایی پشتش بود ابروهام پرید بالا +اینا چیه نوید؟ _ورودی مغازه رو گفتم بادکنک آرایی کنن ناسلامتی امروز افتتاحیست ها +جمعش کن بچه از این مسخره بازیا خوشم نمیاد مگه اولین مغازمه. چپ نگاهم کردوگفت:شما بری داخل بهتره. رو به صاحب وانت گفت:داداش خالی کنین. بعداز بادکنک آرایی مغازه خیلی شلوغ شد باباهم سریع دوتا جعبه بزرگ شیرینی خرید و جلوی ورودی گذاشت. توی افتتاحیه شیش جفت سرویس و چند تا دستبند و انگشتر فروختیم و آخرای شب مغازه رو بستیم.

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
دیاکو تهرانی، جواهرساز مشهور، پس از سال‌ها دوری از ایران، به اصرار برادرش در یک مهمانی شرکت می‌کند. در اواسط مهمانی، او شاهد تلاش نوید برای اذیت و آزار دختری به نام گیتی می‌شود. دیاکو وارد عمل می‌شود و گیتی را نجات می‌دهد. روز بعد، وقتی به دانشگاه می‌رود، متوجه می‌شود استاد او همان دختری است که در آن شب نجات داده بود.
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: شانس یا سرنوشت
  • ژانر: استاد دانشجویی، درام، معمایی
  • ملیت: ایرانی
  • نویسنده: فاطمه.د
  • تعداد صفحات: 1094
  • حجم: 9 مگابایت
نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
  • admin
  • ۱۸ بازدید
لینک کوتاه:
برچسب ها
دیگر آثار
موضوعات
ورود کاربران

مطالب محبوب
فهرست نویسندگان
درباره ما
به بوک
به‌بوک: مرجع دانلود رایگان رمان‌های عاشقانه و جذاب ایرانی و خارجی. دنیایی از داستان‌های عاشقانه، هیجان‌انگیز و جذاب در انتظار شماست. کتابخانه‌ی آنلاین ما شامل هزاران رمان در ژانرهای مختلف است. همین حالا به‌بوک را ببینید و غرق در دنیای داستان شوید!
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
ابر برچسب ها
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!