رمان دروازه جهنم از پونه سعیدی

تماس بگیرید

توضیحات

دانلود رمان دروازه جهنم از پونه سعیدی با فرمت‌های pdf، اندروید، آیفون، نسخه اصلی با ویرایش جدید و لینک مستقیم

من سال‌ها تنهایی رو انتخاب کردم تا نه باعثِ مرگ کسی باشم  و نه بانیِ عذابِ بشریت …. ترجیح دادم تنهایی عذاب بکشم و شومی سرنوشتم رو به دوش بکشم ، اما همیشه عذاب راه جدیدی برای رسیدن بهت پیدا می‌کنه!

توجه: این رمانِ کوتاه، در واقع یه اسپِین‌آف[Spin_off] از رمان کوازار هست ک مربوط به وقایع قبل از ماجرای سه‌گانه کوازاره!!

خلاصه رمان دروازه جهنم

باید هولش میدادم عقب و سریع در رو میبستم اما گرمای دستش رو دستم عطر دلنشین موهاش که حس میشد و نگاه نگرانش ترکیب جادوئی بود نگاهم رو دستش ثابت شد چقدر دلتنگ چنین لمسی بودم. وجودم تشنه این احساس بود. آرزو از کنارم وارد خونه شد نگاهش تو خونه چرخید و گفت جعبه کمک های اولیه کجاست فرزاد؟» به سمت آشپزخونه رفت و گفت تو کابینت هاست؟» اشتباه از من بود از همون دفعه اول که کلید خونه اش رو جا گذاشت نباید کمکش میکردم یا اون بار که ماشینش رو تعمیر کردم حتی وقتی که از پله ها افتاد و بغلش کردم یا وقتی گفت برای پکیج کمک میخواد یا … لعنتی فرزاد… هر بار میگفتی دیگه سمتش نمیری و باز… لعنت بهت پسر… این مدت خیلی گند زدم فکر میکردم با اخم من با لحن خشکم با نگاه سردم از من دور میشه…

اما آرزو خیلی عمیق تر بود اون انگار همیشه منو از پشت نقابم میدید. آرزو منتظر برگشت سمتم و کلافه رفت داخل آشپزخونه…. نگاهی به زخم دستم که در حال بسته شدن بود انداختم و کلافه گفتم: «آره کابینت کنار یخچال در رو بستم و به سمت آرزو .رفتم باید زودتر دستم رو می بست قبل از اینکه شاهد بسته شدن زخم دستم باشه و اوضاع از اینکه هست هم خرابتر بشه آرزو تازه کابینت کنار یخچال رو باز کرده بود که پشت سرش ایستادم از بالای سرش دست دراز کردم. جعبه کمک های تولیه ای که هرگز استفاده نشده بود رو بیرون آوردم و گذاشتم رو اوین این نزدیکی به لطافت آرزو داشت حالمو واقعا خراب میکرد درگیر حس های متضاد بودم نمیخوام آسیب ببینه اما… اما وجودم بیتاب بیشتر داشتنشه…. کلافه گفتم: «فقط به بانداژ کنی کافیه میخوام برم بیمارستان.

سر تکون داد. در حالی که جعبه رو باز میکرد گفت: «من میتونم ببرمت بیمارستان بدون مکث گفتم: نه ممنون. نگاهم کرد و گفت: «چرا» فرزاد؟ تو همیشه بخاطر من اون همه زحمت افتادی چرا نمیذاری منم در حد توانم… یهو سکوت کرد. نگاهش رو بازوم ثابت شد و لب زد: «خدای من زخم دستت بسته شده ای به بازوم نگاه کردم زخم دستم زودتر از انتظارم جمع شده بود نقسم رو کلافه بیرون دادم به صورت شوکه آرزو نگاه کردم که متعجب گفت: «چطوری؟!» دستش رو روی جای محو شده زخم دستم کشید و دوباره نگاهم کرد. دیگه چاره ای نداشتم به قدم عقب رفتم و گفتم: «بهتره بری آرزو بودنت نزدیک به من خیلی خطرناکه ای تو نگاهش شوک و ناباوری بود اما خبری از وحشت نبود اومد سمتم و گفت:« منظورت چیه؟

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب

من سال‌ها تنهایي رو انتخاب کردم تا نه باعثِ مرگ کسی باشم  و نه بانیِ عذابِ بشریت .... ترجیح دادم تنهایی عذاب بکشم و شومی سرنوشتم رو به دوش بکشم ، اما همیشه عذاب راه جدیدی برای رسیدن بهت پیدا می‌کنه!

توجه: این رمانِ کوتاه، در واقع یه اسپِین‌آف[Spin_off] از رمان کوازار هست ک مربوط به وقایع قبل از ماجرای سه‌گانه کوازاره!!

مشخصات کتاب
  • نام کتاب: دروازه جهنم
  • ژانر: عاشقانه، تخیلی، ترسناک، ماجراجویی، انتقامی، فانتزی
  • ملیت: ایرانی
  • نویسنده: پونه سعیدی
  • تعداد صفحات: 31
  • حجم: 17 مگابایت
لینک های دانلود
نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید؟
  • admin
  • ۱۹ بازدید
لینک کوتاه:
برچسب ها
موضوعات
ورود کاربران

مطالب محبوب
فهرست نویسندگان
درباره ما
به بوک
به‌بوک: مرجع دانلود رایگان رمان‌های عاشقانه و جذاب ایرانی و خارجی. دنیایی از داستان‌های عاشقانه، هیجان‌انگیز و جذاب در انتظار شماست. کتابخانه‌ی آنلاین ما شامل هزاران رمان در ژانرهای مختلف است. همین حالا به‌بوک را ببینید و غرق در دنیای داستان شوید!
آخرین نظرات
شبکه های اجتماعی
ابر برچسب ها
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " به بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!